خدا خیر کنه!

امروز روز اول اسفنده! میدونم چشم بسته غیب گفتم!

 

کم کم سرازیری پایانِ سال تند میشه تا امسال هم تموم بشه!

 

این روزا همه خونه تکونی دارن ما اسباب کشی داریم! اینقدر خسته ام که حد نداره! عصبی و بداخلاق هم هستم!

 

نمیدونم چه مرگمه! دیشب از سرکار که رفتم خونه یه راست رفتم اتاقم که الان دیگه جز تختم همه چی توش بسته بندی شده! زدم زیر گریه! تازه با مامان و بهزاد هم دعوا کردم! اینقدر گریه کردم تا خوابم برد!

 

صب هم کلی فشارم افتاده بود و به سختی خودمُ رسوندم شرکت! اینم از وضع کارمون که اینهمه شلوغه!  خدا خیر کنه!

 

البته ته دلم قرصه اما نیدونم چرا اینهمه بهانه دارم! فک کنم امسال سندرم آخر سالم زود شروع شده!!

 

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
مامان مهربد

[ماچ][ماچ][بغل]