دفتر خاطرات قاصدک
"میخوام مث قاصدک رها باشم بدون هیچ دلبستگی و تعهدی"
درووووووووووووود سال نو مباااااااااااااارک مدتها بود نت نیومده بودم! البته دروغ چرا احساس خلا هم نمیکردم! جز اینکه دلم برای دوست جونای عزیزم تنگ شده بود! گرفتار بودم اسباب کشی و عید و مسافرت و حالا هم کار! اما عب نداره تا باشه از این گرفتاری ها باشه! امیدوارم سال خوبی باشه برای همه مون! خودم ، خانواده ام ، دوستان واقعی و مجازیم ، شهرم ، میهنم و تمام دنیا ... یه سری دل نوشته دارم که مث نامه های جودی آبت به بابا لنگ دراز نوشتمشون! از این به بعد میذارمشون اینجا نامردید اگه بهم بخندید!
مقصر معلمِ دستور زبان است
که یادم نداده بود
" من "
با هر " تو " یی
" ما "
نمیشود ...
.

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!
وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور!
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ...
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!
بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!
خوابت را دیدم ... دستهایت در دستهایم بود ... گرمی گونه ات روی لبهایم ...!
بیدار که شدم ... نبودی ...!
بابا لنگ دراز عزیزم ... بیمارم ... بیمارِ نبودنت ...
انگار تمام سال آوار شده روی دوشم و منتظرم زمین بگذارم ...!
انگار قرار است اتفاقات تازه ای بیفتد ...!
بابا لنگ دراز عزیزم ، آرزو میکنم از تمام این روزها فقط شادی اش برای تو باشد .
بابا لنگ دراز عزیزم ، لطفا سعی کن که وقتی دلت را خانه تکانی میکنی من را دور نیندازی ... آخر ...
من هنوز دوستت میدارم ...
بابا لنگ دراز عزیز ؛ این روزها با تمام غم ها و شادیهایش سپری میشود
من هر روز بزرگتر میشوم و یاد میگیرم که وقت های کوچکیم آدم خوشبخت تری بودم!
بابا لنگ دراز عزیز در سوز سرمای این زمستان ها ،
امید به اینکه می بینی و میخوانیم برایم با ارزش ترین است ...
بابا لنگ دراز عزیز ؛ هزار بوسه به ابرها زده ام که با هر قطره ی باران گونه های مهربانت را ببوسند ...
:-*

| Design By : Pichak |

